آن روز به ياد ماندني
يازدهم بهمن ۸۹ بيمارستان شركت نفت - تهران
ساعت ۸:۲۰ صداي گريه كسرا به محض تولدش موجي از سرور و غرور در وجودمان طنين انداخت و اينك دو دقيقه ديگر به تولد خواهر عزيزش يلدا زمان مونده.... حال صداي گريه يلدا...عزیز..مونس و همدم مادر
اين دو فرشته آسماني زماني به جمع پدر و مادرشان پيوستند كه حدود ۹ سال از ازدواجشان مي گذشت.
زايمان زودتر از موئد انجام شد. يك ماه و يك هفته زودتر....وچه شبی رو مادر گذراندتا به صبح برسد و برای اتاق عمل آماده شود..و چقدر دلهره و ترس از تشكيك و بدگماني.
خدایا اگر تو نمی خواستی شادی از همان ابتدا سرکوب میشد ولی تو بهترین ها رو برای ما رقم زدی ...ممنونتم ای بزرگ
و تنها خدا بود كه مادر را قوي ساخت و به پدر استقامت مواجهه داد......اری دو موجود سالم ولی خیلی کوچک و کم وزن...
کسرا و یلدا عزیزم در راه خانه -ترخیص از بیمارستان


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آن روز به ياد ماندني
